بنی صدر خائن
از اشكالات بارز رژيم سلطنتي، چه مستبد بي مجلس باشد، چه مستبد با مجلس، تمركز مداوم قدرت در اختيار يك منظومه معين مرتبط با سلطنت است و سلطنت هم لااقل در آسيا و محدودتر از آن در خاورميانه و در قرن اخير، وابسته به ابرقدرت ها بودند و جمهوري هاي مادام العمر هم به همين ترتيب با تمركز قدرت در يك منظومه معين و اتكاء به يك ابرقدرت معين براي مردم ارمغاني جز فساد و استبداد نداشتند.
در ايران عزيز ما پس از پيروزي انقلاب اسلامي و استقرار جمهوري اسلامي، ولايت فقيه پشتوانه حكومت شد؛ مقامي كه منزه و مشعشع است و با اتكال به خدا از هيچ مدعي ابرقدرتي پروا ندارد.
شعار استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي هم تا وقتي استمرار دارد كه جمهوري مادام العمر و مطلق العنان با هيئت همراه خاص ظهور نكند. اولين رئيس جمهور، بني صدر كه فاقد صداقت و اخلاص بود و مي خواست مطلق العنان باشد و گسسته از ولايت فقيه و پيوسته با ابرقدرت هاي غربي به مردم فداكار خيانت كند، آنقدر بي ملاحظه بود كه مردم و نمايندگان مردم و امام راحل، قبل از اينكه او نيمه راه دوره اول رياست جمهوري را طي كند، او را عزل كردند و او با مؤتلفان منافق خود، پس از خيانت و جنايت هاي آشكار نزد غربيان گريخت و در آنجا پناه گرفت.

نخستين رئيس جمهور؛ سوگند در شوراي انقلاب
ابوالحسن بنيصدر در دوم فروردين 1312 در قريه باغچه واقع در 16 فرسنگي همدان متولد شد. او تحصيلات ابتدايي را در تهران و دوره متوسطه را در همدان و از كلاس پنجم متوسطه در مدرسه علميه تهران به تحصيل ادامه داد. چهار سال تحقيق در موسسه تحقيقات اجتماعي دانشگاه تهران و سپس در دانشگاه حقوق به تحصيل رشته اقتصاد پرداخت. وي پس از قيام خونين پانزده خرداد 42 به فرانسه رفت و در سال 1357 به ايران بازگشت. بنيصدر با همسو نشان دادن خود با آرمانهای امام و انقلاب، انتقاد از دولت موقت، مخالفت گسترده با ”مجاهدين خلق“ و نيز با ماركسيستها (به خصوص با حزب توده) و جلب حمايت دانشجويان و گروههايی مانند ”جامعه روحانيت مبارز تهران“ و ”جامعه روحانيت مبارز اصفهان“ توانست با كسب اكثريت مطلق آرای مردم رئيس جمهور شود. با حكم رهبر فقيد انقلاب (ره)فرمانده كل قوا نيز شد.
بني صدر در پنجم بهمن 1358 به عنوان اولين رئيس جمهور ايران انتخاب شد و در بيمارستان قلب تهران حكم رياست جمهوري را از دست حضرت امام خميني (ره) دريافت داشت و سپس در مقابل امام و شوراي انقلاب و مقامات مملكتي سوگند ياد كرد. وي دبير شوراي انقلاب بود و در اواخر بهمن ماه به سمت فرماندهي كل قوا برگزيده شد. او در 29 مرداد 1359 آقاي محمدعلي رجايي را به عنوان نخست وزير خود به مجلس معرفي نمود. اما بنيصدر با رويكردهاي غيرمدبرانهاش راهي انحرافي در پيش گرفت. بني صدر به تدريج از گفتههای خود و آرمانهای مردم فاصله گرفت و حمايت قشرهای مختلف و گروههای پيرو امام را از دست داد. لبه تيز حملات بنيصدر پس از رسيدن به رياست جمهوری متوجه نهادهای تازه تاسيس انقلاب و حزب جمهوری اسلامی، مجاهدين انقلاب، دفتر تحكيم وحدت و ... شد. وی با ”مجاهدين خلق“ ارتباط نزديكی برقرار كرد (به گونهای كه با نقشه و كمك رجوی؛ رهبر تشكيلات مجاهدين خلق، توانست از كشور فرار كند) در چنين فضايی بني صدر انتظار داشت مردم، مجلس و رهبری خود را با او هماهنگ كنند، آنهم در شرايطی كه منافقين كه تا روز انتخابات رياست جمهوری مخالف بنيصدر بودند، با وی ائتلاف كرده بودند.
تا اينكه در بيستم خرداد ماه طبق فرمان امام (ره) از فرماندهي نيروهاي مسلح بركنار شد. سي و يكم خرداد ماه، طرح عدم كفايت سياسي وي با 177 راي موافق و 10 راي ممتنع و يك راي مخالف مورد تصويب مجلس قرار گرفت. در اول تير ماه 1360 با فرمان امام (ره) به دليل عدم كفايت سياسي از مقام رياست جمهوري عزل گرديد و شوراي رياست جمهوري عهده دار وظايف رياست جمهوري شدند.